خدافظ

وردپرس.کام عزیز ، چند روزی با هم بودیم ، ممنون از خوبیات ، بقیه حرفام رو میذارم تو
به امید روزی که تو ایران متن باز بودن ، فقط برای دانشجوهای دیونه نباشه ، مدیر سایتهای ما هم بوی از این چیزا ببرن
خداحافظ رفیق

Leave a Comment

Filed under Log

سکون

 

این نامه ها همیشه واسه تو بود ، بد جوری جاها عوض شده  :)
WorLd

از وقتی با هم حرفیدیم ، فهمیدم خیلی چیزا عوض شده
مگه میشه من طاقت نیارم ، ولی تو….
نمیدونم ، شاید چیزی عوض نشده
آخه این چیزا که از بین نمیرن ، ولی خب یه حالت وجود داره که از بین میبردشون….

 

یه زمانی فکر میکردم کاش جامون عوض میشد ، حالا میبینم ، نب بابا ، همون بهتر من دیونه جای خودمم  :)
میدونی ، از این گندای که بهم خورده ناراحتم ، طرز فکرای که نسبت به من و برداشتای که از کارات داری ….
از تو نه ها ، از خودم ناراحتم

 

این عوض شدنارو کاریش نمیشه کرد ، طبیعت جامعس
خوش حالم از تصمیمات ، از تغییرات….

 

به امید سکون    :)

 

 

Leave a Comment

Filed under Log

مامان میفهمه

امروز روزه جالبی بود

فهمیدم معادلات هیچی حالیم نیست
بعدش فهمیدم پنجشنبه امتحان اسمش نیار 2 دارم
الانم فهمیدم کیف پولم پیدا شده ، مسلمآ این از همشون بهتره :) مخصوصآ با اون همه پولی که توشه
خدایی بچه های دانشگاه خیلی آکبند و دست نخورده اند ، دوستون دارم
یه چیز خیلی عجیبم فهمیدم ، مامان میفهمه من حالم بد میشه ، نمیدونم شایدم من خیلی بد بودم :)
معمولآ تغییرات منو متوجه نمیشد ، حتی تغییر مدل موهام رو :پی

Leave a Comment

Filed under Log

دايره

در دايره بودن چيزی است از جنس نبودن و نبودن همان بودن است پس از اتمام.
دايره برزخی است ، ميان‌بری است بين اين دو که گاه به نبودن پهلو می‌زند گاه به نبودن و گاه به نبودن.

منبع

Leave a Comment

Filed under Copy + Paste

اعتراف

 

X-Friend  :
چیزای که بهت دادم ، با ارزش بودن برام.
چون تو اولی بودی ، ولی نفهمیدی

 

نمیدونم اگه همون شب میفهمیدم اولینم ، ادامه میدادم؟
شایدم خودم به نفهمی زدم ….
شاید  :)
ولی مطمئنم اگه قبل اون شب میدونستم ، اولین نمی شدم ….
مطمئن  :)

 

Leave a Comment

Filed under Log

بوسه

بوسه

 

همیشه دوست داشتی لپمو بماچی :)
دلم واست کوچیک شده

Leave a Comment

Filed under Log

ظاهر

روسپی

   

ميدانم در کسوت مردان آبرومند انديشيدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است!! اما ميخواهم برايت بنويسم.
شنيده ام تن میفروشی ، برای لقمه نان!! چه گناه کبيره ای….!! ميدانم که ميدانی همه ترا پليد میدانند ،
من هم مانند همه ام.
راستی روسپی!! از خودت پرسيدی چرا اگر در سرزمين من و تو ، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بيارد ، رگ غيرت اربابان بيرون میزند اما اگر کليه اش را بفروشد تا نان بخرد يا شوهر زندانی اش آزاد شود اين «ايثار» است!!
مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشی نيست؟ تن در برابر نان ننگ است؟
من در ديارم کسانی را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان ، شرفت را شکر که اگر ميفروشی از تن میفروشی نه از دين.
بفروش ! تنت را حراج کن….
شنيده ام روزه ميگيری ، غسل ميکنی ، نماز ميخوانی ، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری ، رمضان بعد از افطار کار میکنی ، محرم تعطيلی!!
من از آن ميترسم که روزی با ظاهری عالمانه ، جمعه بازار دين خدا را براه کنم ، زهد را بساط کنم ، غسل هم نکنم ، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم ، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم ، محرم هم تعطيل نکنم!!

   

فاحشه.… دعايم کن

   

   

Leave a Comment

Filed under Log, Paste

دیرتر

حالا که سبزه بزرگ شده ، مامان شبا میذارتش تو حیاط که دیرتر زرد بشه.

کاش میشد منم بذارن تو حیاط تا دیر تر زرد شم :)

1 Comment

Filed under Log

مبارز

امیدرضا میرصیافی

امیدرضا میرصیافی

يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.

سهراب سپهري

1 Comment

Filed under Log

خونه تکونی با قدرت 7 ریشتر

این مامان خیلی بامزس :)
می خواستن آشپزخونه رو بتکونن:

  • بابا- بیام کمک؟
  • مامان- نه با مهراد ردیفش میکنیم!!
  • خواهر- پذیرایی رو جارو بکشم؟
  • مامان- مهراد میکشه….
  • مهراد- :)

Leave a Comment

Filed under Log

حس

بوی عطرت رو حس کردم :)

Leave a Comment

Filed under Log

آزادی یا اسارت

آزاذی

 

اسارت به امید آزادی ….

منبع

 

Leave a Comment

Filed under Copy + Paste, Log

آینده

مردی که آینده نداره ، به گذشته‌اش بر می‌گرده!!

[فیلم به سوی جنوب - سرکار بنتون فریزر]
منبع

1 Comment

Filed under Copy + Paste